August 2010
5 posts
همه ی در ها به روی مردم باز بود و خیل عظیمی از جماعت پیر و جوان سعی داشتند از آن درها عبور کنند یکی با گریه , دیگری با تضرع و تمنا و آن دیگری هم غرق در دعا و نجوا …صحنه بسیار عجیبی بود کمی دور و برم را بیشتر نگاه کردم صحرای خشک و برهوتی بود تا چشم کار می کرد آدم بود و چقدر هم با یکدیگر سرد برخورد می کردند برای لحظه ای به یاد صحرا ی عرفات افتادم چشمهایم را مالیدم با خود فکر می کردم که خواب می بینم...
به نام خدا
سلام بچه ها
مصاحبه تلفنی با خبرگزاری برنا داشتم که شما هم بخوانید
* می توانی در گرمای امسال راحت روزه بگیری؟ خیلی خوب و راحت بوده. از سال های گذشته هم بهتر است.
* حس و حال داریوش فرضیایی در این روزها چطور است؟
هرکس با توجه به آن سیمی که ارتباطش برقرار می شود حس پیدا می کند. حس قشنگی دارم که شاید به خوبی نتوانم توصیف اش کنم. ولی همه ما باید در این ماه به نوعی از باز شدن درهای رحمت...
February 2010
5 posts
به نام خدا
بچه هاسلام
قبل از هر چیز جا دارد از پیام های محبت آمیز شما کمال تشکر را داشته باشم باز هم مرا شرمنده خودتون کردید چرا که در تمام این مدت همواره شما به بنده لطف داشته اید وبازم مثل همیشه مجبورم چند نکته را یادآور شوم اول اینکه خوشحال میشوم که پدر و مادراتون رو هم از نحوه فعالیت در این سایت آگاه سازید تا جایی که لازم باشد نظرات آنها را هم در اینجا برایم بنویسید مطلب بعدی اینکه خیلی از...
در حالی که سعی می کرد عصبانیتش رو کنترل کنه با بغض آمیخته به گریه گفت : عمو ببین سهند و متین به من چی میگن ..وقتی شما نیستین هی منو اذیت می کنن و تیکه بارم می کنن ..سهند و متین رو صداشون کردم و و مثل ناظم مدرسه ازشون خواستم که توضیح بدن چی شده
سهند کمی این پا و اون پا کرد و با ترس و لرز آب دهانش رو قورت داد و گفت : عمو بخدا شوخی کردیم ..این پسره اصلا جنبه شو نداره ..و متین ادامه...
January 2010
6 posts
دیر زمانی است که از خود سوال می کنم : آیا من فقط همین هستم ؟ یعنی ظاهر شدن در صفحه جادویی تلویزیون ؟ اجرای طرب انگیز و شاد و بی تفاوت به هر چه غم اندرونی ؟ آیا زمانی که همه چیز پایان یافت من نیز به پایان می رسم ؟ آیا حقیقت وجودی من در این برهه از ایام زندگی فقط همین بوده است ؟ و یا نه ..من بعد از پایان در تلویزیون تازه آغاز می شوم ؟ من به تقدیر و سرنوشت از یک سو و جبر و اختیار از سوی...
دوستای خوبم سلام
چقدر شماها گلید …چقدر شما مهربون و با صفا هستید آخه من در مقابل سیل پیامهای شما چه چیزی می توانم بگویم جز اینکه الهی پیر شید و عاقبت بخیر ..
وای نمی دونید چقدر خوشحالم ..آخه از روز شنبه دوباره همکارای کوچولوی من میان توبرنامه .. اونا که هستن اجرای برنامه برام مثل بازیهای کودکی شیرینتر و جذابتر میشه .. البته بگذریم که بعضی اوقات هم اذیتم می کنن اونقدر که واقعا از دستشون خسته...
تو صحن امامزاده سلطان علی ابن محمدباقر(ع) در مشهد اردهال دیدمش ..گویی تو یک کویر درندشت بودم من بودم و اون دوربرش خیلی خلوت بود مثل همیشه آرامش و سکوت رو به همه چیز ترجیح داده بود ..
کنارش نشستم و زل زدم تو چشماش نگاهش مثل همیشه پر از معنا و مفهوم بود و چهره اش ساده و متفکر ..خواستم لب گشوده و حرفی بزنم نگاهم به نوشته زیر عکسش افتاد و سکوت کردم تنهایی من و تنهایی او …؟؟؟ صدای ترک ها در گوشم...
فصل امتحانات شروع شد و من تو چند تا برنامه آینده با بچه های داخل استودیو هستم و احتمالا محروم از همکاران دانش آموزم .. امیر محمد و متین و سهند رو میگم برای همه تون آرزوی موفقیت و تندرستی دارم . منتظر اخبار خوب از نتایج موفقیت تون تو امتحانات هستم .
برای ثبت نظرات روی عکس کلیک کنید برای دیدن عکسهای بیشتر اینجا کلیک کنید
این ایمیل را هم سیدمجیب وزیری بیننده خوب برنامه از افغانستان برایم...
December 2009
7 posts
به نام خدا بچه هاي عزيزم سلام چقدر خوشحال ميشم وقتي مي بينم اينقدر مهربون و فهميده هستيد و در فضاي اينترنت اين چنين به يكديگر احترام ميگذاريد و سعي داريد با تبادل نظر وبيان حرفهاي آموزنده همديگر رو راهنمايي كنيد.خدا رو هزاران مرتبه شكر چنين برادرزاده هاي خوبي دارم.شما بچه ها چه پسر چه دختر هميشه برام عزيز و قابل احترام هستيد و مطمئن باشيد هرگز فراموشتان نخواهم كرد… راستي تا يادم نرفته يك تشكر...
بر
برای ثبت نظرات روی عکس کلیک کنید
اگر بپذيريم اين كودك سالاري است كه بر نهادهاي خانواده و مدرسه حاكم است ، اينك بايد بگوييم كه قلمرو اين فرمانروايي تا سطح رسانه ملي گسترش يافته است و به تدريج يك شبكه تلويزيوني فرم و محتواي خود را مطابق سليقه و مطالبات كودكان تغيير مي دهد و شبكه دو به شبكه كودك تبديل مي شود . تخصصي شدن شبكه هاي تلويزيوني البته يك ضرورت رسانه اي است كه در همه جاي دنيا پذيرفته...
سلام به همه دوستان قسمت ما هم این بود که روز جشن بزرگ ولایت عید سعید غدیر از مشهد رضا به طور زنده برای کودکان و مادران مشهدی اجرا کنیم که همه شما شاهد بودید فعلا عکسها را ببینید کم کم این پست کاملتر خواهد شد از دوستان مشهدی هم تقاضا دارم برای تکمیل این سفرنامه تصویری عکس و یا خاطره ای و یا بازخورد آن در روزنامه های محلی را در اینجا ذکر نمایند
عكاس: مصطفي حسنزاده
آقا و یا خانم خسروی هم...
شب از نیمه گذشته بود , حیاط حرم آنقدر خلوت بود که صدای قدمهای خودم را به وضوح می شنیدم , داخل حرم کنار ضریح مراسم دعا و نوحه خوانی برقرار بود, من نیز با آنها همراه شدم تا اینکه لحظه باز شدن درب ضریح فرا رسید و چند نفر که از قبل مشخص شده بودند داخل شدند , من نیز وارد ضریح شدم .
یک روز قبل روز شهادت امام جواد (ع) یکی از دوستان با من تماس گرفت و خبرش رو داد , اول باورم نمی شد , آخه دو روز قبل هم...
October 2009
20 posts
هر بار که برای ضبط ترانه های جدید به استودیوی ضبط اقای نصرتی می رویم علیرغم خستگی اما با نشاط بیشتری پس از پایان کار به خانه بر می گردیم اقا مهرداد یک کوه انرژی است و تمامش هم مثبت بس که به ادم روحیه می بخشد یک انسان شریف و دوست داشتنی برای پست بعدی یک پست تصویری در نظر گرفه ام مطمئنم خوش تون خواهد امد
روی عکس کلیک کنید
برای دیدن این عکس وبقیه در سایز اصلی روی عکس کلیک کنید
از اینجا دانلود کنید
سینمای خانوادگی ما پرسیدم : شوخی می کنی ؟ گفت : باور کن فقط خودمونیم به مادرم گفتم او هم باور نکرد وقتی وارد محوطه باز مجتمع سینمایی پردیس رازی شدیم تعجبم دیگر کامل شده بود دوستم راست می گفت گویی سینما آزادی رو آورده بودند جنوب شهر فیلم کتاب قانون را در طبقه دوم نمایش می دادند از مسئول گیشه سراغ آسانسور را گرفتم و تاکید کردم فقط به خاطر پادرد مادرمه اما ایشان گفتند که آسانسور خاموش...
به نام خدا
سلام به دوستان
از این به بعد لابلای پست های معمولی یک ویدئوپست هم خواهیم داشت که از امروز شروع می کنیم برای این ویدئوپست ها شما هم می تونید ایده بدید تا من اونارو انجام بدم آخر هفته هم وبلاگهایی که سر زدم بهشون تو همون ویدئوپست اشاره خواهم کرد
از اینجا دانلود کنید کلیک کنید
برای ثبت نظرات اینجا کلیک کنید
به نام خدا
سلام به دوستان
در ادامه سفرنامه روسیه می رسیم به یک محل که چون برای من خیلی عجیب بود براتون عکس گرفتم محلی را که می بینید چندین درخت متوسط در مرکز شهر مسکو است که تمام عروس و دامادها اهل مسکو در ابتدای آغاز زندگی خود قفلی را به این درخت می آویزند و کلیدش را با خود می برند بدین معنی که زندگی خود را به روی تمام بدیها و ناراحتیها بسته اند...
عمو پورنگ بر مزار سازنده هواپیمای توپولف در روسیه - مهر88
Posted in خاطرات, دست نوشته ها, سفرخارج از کشور Tagged: amoo pourang, poorang, pourang, purang, فیلم پورنگ, هواپیما و پورنگ, توپولف و عموپورنگ, دوکلمه حرف حساب
نقاشی و دستخط متعلق به پرستو 10 ساله از شهر ک اندیشه شهریار کرج است
به نام خدا
سلام به همه دوستان
زنگ زد و گفت : ببین داریوش هر کار می کنم همش بهونه تو رو میگیره و میگه تا سوغاتی داییم نیاد من نمی خوابم چون من می دونم دایی واسه من لباس خوشگل سوغاتی آورده ..چاره ای نداشتم می بایست پاندایی که براش آورده بودم رو نادیده بگیرم خواهر دیگرم رو فرستادم تا واسش از بازار یه...
به نام خدا
سلام دوستان
شاید باورتون نشه کلی کا منت هاتون رو خوندم و به بعضی ها که لازم بود جواب هم دادم یه جواب کلی هم برای همه تون ……..نه نمیگم چرا نمیگم ؟ آخه حتما باید خودتون هم ببینید و هم بشنوید… روی عکس بالا کلیک کنید
Posted in پست تصویری Tagged: amoo pourang, poorang, pourang, purang, فیلم پورنگ, پیام تصویری پورنگ, پادکست عموپورنگ, دوکلمه حرف حساب
این عکسها رو ببینید و شرحی برای این دو عکس بنویسید به بهترین مطلب نوشته شده در ارتباط با عکس جوایز نفیس تقدیم خواهد شد جوایز نفیس عبارتند از ….جوایز رو هم خودتون بنویسید ..
Posted in دست نوشته ها Tagged: poorang, pourang, purang, unclepurang, مسابقه عکس پورنگ, جوایز نفیس پورنگ, عکس پورنگ
به نام خدا
سلام دوستان
سفر به سرزمین کارتون قشنگ گرگ بلا خرگوش ناقلا برایم غیرمنتظره بود باور اینکه در مسکو از زمان ناصرالدین شاه تاکنون مدرسه ای به زبان فارسی تدریس میکند کمی برایم عجیب بود و در عین حال غرورآفرین چرا که به همه گیر شدن این زبان اصیل کمک شایانی می شد در بدو ورود خانم محترمه ای که به همراه دخترش در این مدرسه مشغول به تدریس بود به ما خوش امد گفت و از حضور...
September 2009
16 posts
بهروز فرضیایی
امروز دقیقا چهار ساله که از ما خداحافظی کردی و رفتی , در اوج درد ولی با سکوت , پر از غم اما با لبخند , پر از حسرت اما با امید , ای کاش از لحظه لحظه های روز های آخر رفتنت عکس می گرفتم , همان لحظه ای که به چهره تک تک ما خیره می شدی , گویا می دانستی که دیگر دیداری در پیش نیست ,همان لحظه ای که دستت را گرفتم تا از بستر بلند شوی و عرق سرد دستت خبر از یک اتفاق...
تبریز 88/7/3 عکاس :امیرمحمد خودمون
به نام خدا
دوستان سلام
چند وقتی است که موضوعی مرا درگیر خود کرده بود چون نتوانستم از آن بگذرم در اینجا به آن می پردازم و دوست دارم با همون صداقت کودکانه همیشگی به این موضوع اشاره کنم در بعضی مواقع شاید در بین گفتارها به طور غیر عمد در خصوص لهجه زیبای آذری صحبت کرده باشم حتما می دانید که پدر من آذری است و من احترام خاصی برای تمام آدری ها...
هركسي كه تلويزيون داشته باشد داريوش فرضيايي را مي شناسد. اگر هم نه، عمو پورنگ را حتماً در ياد دارد. او شخصيت جالبي براي بينندگان است، چه بچه هاي امروز و چه بزرگترها كه بچه هاي ديروز بوده اند. كودكان اين نسل عمو پورنگ را به خاطر نوع صدا و بيان و البته صميميت اش دوست دارند اما نسل پيش تر به خاطر ساختار شكني و نوآوري اش به اين مجري علاقه دارند، نسل ما يقيناً نمي تواند مجري هاي اتو كشيده و تلويزيون...
در طی سال تحصیلی این دست نوشت فقط عصر چهارشنبه های هر هفته آپدیت خواهد شد
Posted in دست نوشته ها Tagged: مدرسه, پورنگ و مدرسه, پورنگ و دبستان, بوی ماه مهر, بوی خوش مدرسه